اگه چشمات نبودن، دنيا اين رنگي نبود

رو لب پرنده ها،ديگه آهنگي نبود

اگه چشمات نبودن،آسمون آبي نبود

گلاي ياس ِ سفيد، توي ِ هيچ خوابي نبود

اگه چشمات نبودن، شب ِ مهتابي نبود

پشت ِِ اَبراي ِ دلم ديگه آفتابي نبود

حالا چشمات با مَنن كه هنوز نفس دارم

جُرأت پر كشيدن از توي ِ قفس دارم

ديگه چشماتُ نگير،كه من آزُرِده بشم

مثلِ گل تو فصل يخ،زردُ پژمرده بشم

تا كه چشماتُ دارم شعراي تازه ميگم

همش از پنجره اي،كه به روم بازه مي گم