دل من
دل من
دل من کوره ی سوزان عشق است
دلم سوگند پاکش جان عشق است
دلم این عاشق شوریده ی مست
نمک پرورده ی دامان عشق است
دریغا چشم بینایی ندارم
ببین جز جان رسوایی ندارم
اگر رد می کنی رد کن ولی من
بجز درگاه تو جایی ندارم
پریشان خاطر و مست تو ام
قسم بر غم که پابست تو ام
اگر شوریده حال و بی قرارم
نمک پرورده ی دست تو یارم
خداوندا دلی دارم عطش سوز
که نه در شب بود تابش نه در روز
به وقت مردنم ای آتش عشق
کنار گور من شمعی بیفروز
شب از نیمه گذشت و دیده باز است
چرا امشب شبم دور و دراز است؟!
وضو کن با سرشک چشمم ای دل
که امشب فرصت راز و نیاز است!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:1 توسط ramin
|